زندگينامه سعدي
تولد
ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدي و مشرف الدين در سالهاي اول سده هفتم حدود سال 585 تا 606 هجري قمري در شيراز متولد شد. تاریخ ولادت سعدی به قرینه ی سخن او در گلستان در حدود سال 606 هجری است. وی در آغاز گلستان چنین می گوید:
« یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم و سنگ سراچه دل را به الماس آب دیده می سفتم و این ابیات مناسب حال خود می گفتم:در اقصای عالم بگشتم بسی به سر بردم ایام با هر کسی تمتع به هر گوشه ای یافتم ز هر خرمنی خوشه ای یافتم چو پاکان شیراز خاکی نهاد ندیدم که رحمت بر این خاک باد تولای مردان این پاک بوم برانگیختم خاطر از شام و روم دریغ آمدم زان همه بوستان تهیدست رفتن سوی دوستان به دل گفتم از مصر قند آورند بر دوستان ارمغانی برند
مرا گر تهی بود از قند دست سخن های شیرین تر از قند هست نه قندی که مردم به صورت خورند که ارباب معنی به کاغذ برند»
به تصریح خود شاعر این ابیات ، مناسب حال او و در تأسف بر عمر از دست رفته و اشاره به پنجاه سالگی وی سروده شده است و چون آنها را با دو بیت زیر که هم در مقدمه گلستان من باب ذکر تاریخ تألیف کتاب آمده است:
هر دم از عمر می رود نفسی*** چون نگه می کنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی*** مگر این پنج روز دریابی
خجل آن کس که رفت و کار نساخت*** کوس رحلت زدند و بار نساخت
خواب نوشین بامداد رحیل*** بازدارد پیاده را زسبیل...
قیاس کنیم ، نتیجه چنین می شود که در سال656 هجری پنجاه سال یا قریب به این از عمر سعدی گذشته بود.
خاندان سعدي
خاندان سعدي همه از عالمان دين بودند. پدرش در دستگاه اتابك سعد بن زنگي مشغول به كار بود. دولتشاه می نویسد که: « گویند پدر شیخ ملازم اتابک بوده » یعنی اتابک سعدبن زنگی ، و البته قبول چنین قولی با اشتغال پدر سعدی به علوم شرعیه منافات ندارد. سعدی از دوران کودکی تحت تربیت پدر قرار گرفت و از هدایت و نصیحت او برخوردار گشت ؛ ولی در کودکی یتیم شد و ظاهراً در حضن تربیت نیای مادری خود که بنابر بعضی اقوال مسعود بن مصلح الفارسی پدر قطب الدین شیرازی بوده ، قرار گرفت و مقدمات علوم ادبی و شرعی را در شیراز آموخت ، سعدی تحصیلات خود را در شهر شیراز به پایان رساند. هنگامی که فارس مقارن با هجوم مغول دچار هرج و مرج شده بود 620 هـ شیراز را به قصد بغداد ترک کرد. در مدرسه نظامیه بزرگترین مکان علمی جهان اسلام درس می خواند. از یک خانواده شافعی که همه افراد آن عالمان دین بودند، برخاسته بود. جوان شیرازی با فراغ بال از کمک خرج نظامیه با سعی و جد بسیار زبان علمی زمان خود عربی را می آموخت و با تلقین و تکرار درس ها وسیله جلب نظر استادان را فراهم کرده بود. در این میان زمانی که وقت و فراغتی دست می داد طلاب جوان را در فراگیری درس ها کمک می کرد. گاه در جمع دوستان شعرهایش را می خواند. شعرهایی که غالباً فارسی بود و احیاناً هم تعدادی ابیات عربی. شعرهایی ساده و لطیف، اما عاشقانه. هیچ کس نمی دانست مخاطب شاعر از این عشق کیست؟ مجموعه این اشعار بعدها بنام «غزلیات قدیم» شهرت یافت. وی در پایان این غزلها خود را سعدی معرفی می کرد. سعدی تخلص شاعرانه اش بود، اما دوستانش او را مشرف الدین یا مصلح الدین می نامیدند و گاه از روی مزاح او را ابوعبدالله نیز می خواندند. در محافل دوستانه قصه های دلاویز می گفت.
اساتيد سعدي
در جواني به بغداد رفته و در مدرسه نظاميه و حوزه هاي ديگر به بحث و درس و تكميل علوم ديني پرداخت. در آنجا از آموزههاي امام محمد غزالي بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» مینامد). غیر از نظاميه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب الدين عمر سهروردي نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت.معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزي(سال درگذشت ۶۳۶) بودهاست که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزويني ومحيط طباطبايي) اختلاف وجود دارد.
مسافرت ها
به كشورهاي عراق، شام، حجاز، هندوستان، غزنين، تركستان، آذربايجان، آسياي صغير، بيت المقدس، يمن و آفريقاي شمالي مسافرت كرد.
تاريخ برگشت به شيراز
در اواسط سده هفتم حدود 655 قمري هنگامي كه ابوبكر بن سعد بن زنگي از اتابكان سلغري در فارس فرمانروايي داشت به شيراز بازگشت و در خانقاه ابو عبدالله بن خفيف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبكر بن سعد زنگي(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج میداد و یک سال بعد براي فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتارجان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود.
تخلص سعدي
در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد درحالی که هنوز پاره ای ابهامات در مورد زندگی و سرگذشت سعدی هست که رفع آنها تاکنون میسر نشده، از جمله نام او و نام پدرش که سایه ای ثمین در اشعارش دارد- یا منشأ نسبت او که دلیل تخلصش می باشد، آیا تخلصش به اتابک سعد زنگی برمی گردند یا سعدبن ابوبکر؟ البته این ادعا خالی از اشکال نیست. چرا که قبل از بازگشت به شیراز و ارتباط با این اتابک زاده جوان، سعدی نامیده می شد. اینکه از خانواده او در شام کسی به این نام خوانده می شد، خیالی باطل است، چرا نام یک تن از تبار آنها در مزارات شیراز نیست؟ انتساب او به سعدبن عباده- خزرجی نیز بی اساس است، چرا که انتساب به سعدبن عباده که از بیعت با ابوبکر خودداری کرد در آن زمان که شیراز اهل تسنن متعصبی داشت موجب فخر نبوده است. به هر حال هیچ یک از این ابهامات نمی تواند مانع شناخت بهتر سعدی و یا فروغ او در آسمان ادب ایران باشد.
بازگشت سعدی به شیراز
هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان میگوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد. قصه هایی جالب و اعجاب انگیز از سفرهایش، مسافرت هایی که قصد انجام آنها را داشت یا هرگز به انجام دادن آنها موفق نشد از همه طبقات و همه اصناف صحبت می کرد. اگر شنونده ای قصه او را غیرواقعی تلقی می کرد با لبخند می گفت: «جهان دیده بسیار گوید دروغ؟» بغداد تجربه سالهای جوانی سعدی بود به قول خودش «چندان افتد و دانی» وقتی به شیراز بازگشت دیگر جوان نبود. پنجاه سالی داشت. بازگشت به شیراز برای او پایان سالهای دوری و آوارگی بود. بازگشت به بهشت گمشده بود.
سعدی اینک به قدم رفت و به سرباز آمد
مفتی ملت اصحاب نظر بازآمد
خاک شیراز همیشه گل خوشبوی دهد
لاجرم بلبل خوش گوی دگر باز آمد
در زمان حكومت سلطان محمد خوارزمشاه و سلطان غياث الدين مي زيسته و مهمترين اتفاقاتي كه در دوران وي بوجود آمد، حمله مغولان به ايران بود. آثار به جا مانده از ايشان دو كتاب مشهور گلستان به نثر و بوستان در بحر متقارب و غزليات استدر سال 655 هجري كتاب معروف به "بوستان" را به نظم آورده و در سال بعد " گلستان" را تصنيف نمود.
وفات و آرامگاه
سعدي در سال 691 هجري قمري در شيراز دار فاني را وداع گفته و در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد. آرامگاه وي که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا میگذرانده و سپس در همانجا دفن شدهاست. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبرهای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه.ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع میشد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی که سمت شرق راهرو بود، گور سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اطاق میشد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اطاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبهروی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.
روز سعدي
مركز سعدي شناسي ایران از سال ۱۳۸۱ روز اول اردیبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شيراز، نخستین روز اردیبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به عنوان روز سعدی نامگذاری شد.
نمونه اشعار
|
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی |
که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی | |
|
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو |
که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی | |
|
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان |
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی | |
|
نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم |
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی | |
|
مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم |
تو میان ما ندانی، که چه میرود نهانی | |
|
دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد |
نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی |
|
بهجهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست |
عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست | |
|
به غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبح |
تا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوست | |
|
نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل |
آنچه در سرّ سویدای بنیآدم از اوست | |
|
به حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیست |
به ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوست | |
|
زخم خونینم اگر به نشود، به باشد |
خنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوست | |
|
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ |
ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوست | |
|
پادشاهی و گدایی، بر ما یکسان است |
چو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوست | |
|
سعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمر |
دل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوست |
نمونه نثر از گلستان سعدی
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت٬هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برون میآید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب
شعر بنیآدم
شعر «بنیآدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیامهای فضاپیمای ویجر برای فضاهای دوردست فرستاده شدهاست این شعر به عنوان پیام برگزیده شدهاست. شنيدن پيام فارسي براي ساكنان فضا از وب گاه ويجر، ناسا . باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.
|
بنی آدم اعضای یکدیگرند |
که در آفرینش ز یک گوهرند | |
|
چو عضوی بدرد آورد روزگار |
دگر عضوها را نماند قرار |
و دبیرکل سازمان يونسكودر سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.
اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمي سازمان ملل براي گفتگو ميان تمدن ها به سازمان ملل اهدا شد بافته شدهاست. این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمیگذارد در محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان میگویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بودهاست.
این شعر همچنین بر سردر تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و نیز يونسكونقش بسته است. ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد. از جمله، موسس مرکز سعدیشناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد میکند و معتقد است: «متاسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچکس باور نمیکند و مردم واقعاً فکر میکنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شدهاست حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»
چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسكناسهاي يكصد هزار ريالي در سال ۱۳۸۹، موجب واکنشهای رسانهای گردید و روایت صحیح این بیت، از فرهنگستان زبان و ادب فارسي استعلام شد.
آثار
کلیات "سعدی نامه " که بعدها به "بوستان" شهرت یافته ، این منظومه در اخلاق و تربیت و وعظ و تحقیق است در ده باب: 1- عدل 2- احسان 3- عشق 4- تواضع 5- رضا 6- ذکر 7- تربیت 8- شکر 9- توبه 10- مناجات
اولین اثری که تاریخ تدوین آن بدون ابهام در متن کامل ذکر شده است .
ز ششصد فزون بود پنجاه و پنج
که پر در شد این نامبردار گنج
و در اندک زمانی توجه و احترام خاص و عام را به گوینده جلب کرد. یک سال بعد گلستان را تصنیف کرد و آن را به مانند بوستان به اتابک فرزند سعدبن ابوبکر اهدا کرد، بدون آنکه به عنوان شاعر درباری درآید. بوستان یک منظومه تعلیمی است در باب اخلاق و تربیت که در بحر متقارب هم وزن شاهنامه گفته شده، البته اگر کمی در ساختار بوستان توجه کنیم خواهیم فهمید سعدی گوشه چشمی به حدیقه و مخزن الاسرار داشته است. سعدی در بوستان نه حکیم است نه عارف. او یک شاعر واقعی است، یک معلم است، معلمی وارسته و شوریده که تعالیم خود را مبنی بر اخلاق پایه نهاده است. اخلاقی که انسان را به مرتبه ای که غایت کمال اوست می رساند. در دنیایی که هیچ چیز بی رونق تر از بدی و زشتی نیست، دنیایی که آفریده خیال شاعر است. البته دکتر زرین کوب با بیانی زیبا عامه پسند بودن بوستان را به تعالیم اخلاقی آن که نوعی فلسفه- فلسفه اخلاقی است و در تقریر آن تمثیل جای برهان را گرفته مربوط می داند. با این تمثیلات تعلیم شیخ به نحو بی مانندی موافق با فهم و ذوق عامه و در عین حال هماهنگ با آرمانهای اخلاقی می شود .
شهرت سعدی در نویسندگی به سبب گلستان می باشد. گلستان برای خودش دنیاییست و یا دست کم تصویری از یک دنیا، دنیایی که به اخلاقیات، آنچه که تفکر در آن شناخت جامعه عصری را ممکن می سازد توجه دارد. دنیایی که در آن زیبایی در کنار زشتی و اندوه در کنار شادی است. «نه گلستانی که روضه ایست ز بهشت»
گلستان تصویری از تمام جامعه عصری بود- تصویری خلاصه شده در تیپ های مختلف از دزد تا شهنه از عابد تا پادشاه و... خواندی را نشاید که گفت.
شهرت سعدی در غزل است تا جایی که رشک همام تبریزی را برمی انگیزد. و این بار سعدی عاشق است یا استاد رموز عاشقی. آموزگار عشق است یا تقوی و خردمندی. این بار از عشق و شیفتگی و زیباپرستی خود یاد می کند. عشق در نزد او همان اخلاق و تقوی است، چندان که از خودپرستی دور می شود. تفاوت سعدی با دیگران مخصوصاً ملامتگران و ریاکاران سخن «مثل شکر پوست کنده» اش است. آری عشق مایه غزلهای اوست و صراحت لهجه و صدق در سوز و گداز به گناه او رنگ اخلاق و بی گناهی می بخشد.
نکته مهمی که درباره سعدی قابل ذکر است، شهرت بسیاری است که در حیات خویش حاصل کرد. پیداست که این موضوع در تاریخ ادبیات فارسی تا قرن هفتم هجری تازگی نداشت و بعضی از شاعران بزرگ مانند ظهیر فاریابی و خاقانی در زمان حیات خود مشهور و در نزد شعرشناسان عصرشان معروف بودند. اما گمان می رود که هیچ یک از آنان در شهرت میان فارسی شناسان کشورهای مختلف از آسیای صغیر گرفته تا هندوستان ، در عهد و زمان خود، به سعدی نرسیده اند و اینکه او در آثار خویش چند جا به شهرت و رواج گفتار خود اشاراتی دارد ، درست و دور از مبالغه است.
از جمله شاعران استاد در عصر سعدی که در خارج از ایران می زیسته اند یکی امیر خسرو است و دیگر حسن دهلوی که هر دو از سعدی در غزل های خود پیروی می کرده اند و امیر خسرو از اینکه در «نوبت سعدی» جرأت شاعری می کرد خود را ملامت می نمود.
شهرتی که سعدی در حیات خود به دست آورد بعد از مرگ او با سرعتی بی سابقه افزایش یافت و او به زودی به عنوان بهترین شاعر زبان فارسی و یا یکی از بهترین و بزرگترین شعرای درجه اول زبان فارسی شناخته شد و سخن او حجت فصحا و بلغای فارسی زبان قرار گرفت. این اشتهار سعدی معلول چند خاصیت در اوست:
نخست آنکه وی گوینده ای است که زبان فصیح و بیان معجزه آسای خود را تنها وقف مدح و یا بیان احساسات عاشقانه و امثال این مطالب نکرد بلکه بیشتر، آن را به خدمت ابناء نوع گماشت و در راه سعادت آدمیزادگان و موعظه آنان و علی الخصوص راهنمائی گمراهان به راه راست، به کار برد و در این امر از همه شاعران و نویسندگان فارسی زبان موفق تر و کامیاب تر بود.
دوم آنکه وی نویسنده و شاعری با اطلاع و جهاندیده و سرد و گرم روزگار چشیده بود و همه تجاربی را که در زندگانی خود اندوخته بود، در گفتارهای خود برای صلاح کار همنوعان بازگو کرد تا در هدایت آنان به راه راست موفق تر باشد.
سوم آن که وی سخن گرم و لطیف خود را در نظم و نثر اخلاقی و اجتماعی خویش همراه با امثال و حکایات دلپذیر که جالب نظر خوانندگان باشد بیان کرد و آنان را تنها با نصایح خشک و مواعظه ملال انگیز از خود نرنجانید.
چهارم آنکه وی در مدح و غزل، هر دو راهی نو و تازه پیش گرفت، در مدح، بیان مواعظ و اندیشه های حکیمانه ی خود را از جمله مبانی قرار داد و در غزل و اشعار غنائی خویش هم هر جا که ذوق او حکم کرد از تحقیق و بیان حکم و امثال غفلت نورزید.
پنجم آنکه سعدی در عین وعظ و حکمت و هدایت خلق، شاعری شوخ و بذله گو و شیرین بیان است و در سخن جد و هزل خود آنقدر لطایف به کار می برد که خواننده خواه و ناخواه مجذوب او می شود و دیگر او را رها نمی کند.
ششم آنکه وی در گفتار خود از بسیاری مثل های فارسی زبانان که از دیرباز رواج داشت استفاده کرده و آنها را در نظم و نثر خود گنجانده است و علاوه بر این، سخنان موجز و پرمایه و پر معنای او گاه چنان روشنگر افکار و آرمان های جامعه ایرانی و راهنمای زندگانی آنان افتاده است که به صورت سایر امثال در میان مردم رایج شده و تا روزگار ما، خاص و عام، آنها را در گفتارها و نوشته های خود به کار برده اند.
جمع آوری مطالب: سعید فهندژی سعدی
به نام خداوند بخشنده دستگير