دوش در حلقه زلفش دل ما حيران شد

با نمايان شدنش چهره مه پنهان شد

قامتش سرو سهي را شرر افروز نمود

چون به باغ آمد و سر سلسله رندان شد

شد نمايان ز پيش صولت نيكوي علي

 كه چه خوش منظره در رزمگه و ميدان شد

سر خوش از نور رخش راحت جان داد مرا

قسمتم وعده كوثر به در رضوان شد

عملم را چو نظر كردم و ديدم كه بحق

لطف و اكرام خودش بود چنين اعلان شد

هر كه رفتش به در خانه او از سر صدق

كامران گشت و ز ايمان به يقين انسان شد

عالمي گشت اسير خم ابروي كجش

هم قمر نيمه شد و شمس چنين سوزان شد

چون حريم حرمش مامن عيّاران است

حلقه بندگي اش قسمت درويشان شد

گشت " منصور " در اين راه بسي سر خوش و مست

كه در اين خانه بشد ساكن و هم دربان شد

دوستان منع من شيفته هرگز مكنيد

هر كه در دايره عشق بشد نالان شد

منصور فهندژ سعدي